ناصر الدين منشى كرمانى
50
سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )
نخل املش خار خيبت آورد و نحل طمع بجاى ارى منحت شرى محنت داد و خبر وفاتش اهل كرمان را نمك حسرت بر جراحت غم پاشيده گشت و كيست كه از دستبرد چرخ امان ديد و از كاس امنيت بمراد دل شربت رفاهيت چشيد . گمان برى كه وفا داردت سپهر مگر * تو اين گمان مبر اندر وقاحتش بنگر و از وى فرزندان ماندند چهار پسر و هم اللبوث الخوادر و السيوف البواتر و الصقور الكواسر و النحار الزواخر و النجوم الزواهر : 1 - قطب الدين طغى شاه و در جوانى و زمان شاهى درگذشت ، 2 - مظفر الدنيا و الدين محمد شاه كه سلطان صاحب صولت و شهنشاه وافر شوكت و شهريار قوى سطوت شد ، 3 - ركن « 1 » الدين محمود شاه كه غضنفر بيشهء مردانگى و مريخ فلك فرزانگى و برومند نهال چمن جهانآرائى و درخشنده هلال فلك چستى و چابكى و زيبائى بود و بواسطهء تهور و بىغورى در عنفوان شباب با هزاران درد و دريغ جهان را وداع كرد ، 4 - علاء الدين حسن شاه شاهى نيكو سيرت پاك عقيدت لطيف طبع با حيا و حميت در نيكوكارى و كم آزارى ، سالش ببيست و هفت كشيد و نكايت ادمان شراب در وى رسيد و بجوانى گذشته شد رحمه اللّه و دختر آن ملكهء اسلام كه نامزد شاهزاده بولارغو آمد . و از وى دختران ماندند شيرين در عقد امير على قزاغلى و يكى در حبالهء امير زاده قزان بن قتلغ شاه و ديگرى نورا قتلغ كه خاتون امير معظم يولقتلغ بود ، و ملكه جلال كه خاتون امير زاده سابكتمر بن سوغونجاق نوئين بود و سلطان نسب كه بطغرلچهء بهادر مزدوج شد ، و بىبى شاه خاتون كه خاتون امير بزرگ طارمادارست و واسطهء عقد بنات و عاقلهء عقايل ملكات آمد ، و خان سلطان كه زن خويشاوند خود پسر نصرة الدين يولكشاه گشت ، و سلطان ملك كه بخاتون امير منكوطاى قوشجى موسوم شد . و چون هودج كبرياء و مهد عز و علاء تركانى بدار الملك خراميد بر عادت معهود و سنت محمود خود بنشر معدلت و فيض عاطفت و نظم امور و رعايت جمهور بر مقتضى عدل و عقل قيام نمود و بر آبادانى ولايت و استمالت رعيت اقبال تمام فرمود ، رباع اين ملك را آيين استقامت بست و در اصطناع بر خاص و عام گشاد . و درين سال چون رايات فرخنده آيات اباقا خان بخراسان خراميد شاه جلال - الدين سيورغتمش باجازت وصوا بديد تركان خاتون احرام بندگى اردو بست و بسيور غاميشى تمام بهرهمند شد و تصرف و حكومت اينجوى برادرش حجاج سلطان و امير شكارى كرمان و امارت بعضى لشكرها به دو تفويض افتاد و بتشريف چتر مشرف گشته
--> ( 1 ) - در نسخهء لندن : زين